42-19542875 - Woman Drinking Tea

...

آدما بعضی وقتا خیلی بی انصاف میشن....

آره!

....

آدمه دیگه...گاهی وقتا دلش ناجور تنگ میشه...

اینم آره!

...

قبلا با خودم حرف میزدم...چند وقته دیگه ساکتم!

...

...

 

چند روز پیش...سر کلاس داشتم از ارزش کلام، حرف میزدم...که چه جوری میتونه تاثیر حرف رو آدما اونارو وادار به انجام کاری بکنه که شاید تصورش رو هم نمیکردن...یه لحظه احساس کردم خودم از حرفای خودم حوصله م سر رفته!...یاد اون اتفاق افتادم و سعی کردم به نحو خیلی سلیسی واسه شاگردام ترجمه کنم و بگم:

یه روزی یه آدمی از یه جایی رد میشد...آدم کوری رو دید که نشسته و یه ظرف جلوشه که مردم توش پول بریزن و یه تابلوی کوچیک که روش نوشته بود:"من کورم...لطفا به من کمک کنین"...طرف یه نیگا توی اون ظرف میندازه و میبینه فقط چند تا سکه بی ارزش توشه...بعد تابلو رو برمیداره و میبره و دوباره برمیگردونه...بعدم میره....

غروب دوباره از اون خیابون رد میشه و میبینه ظرف اون مرد کور پر از پوله....فقط لبخند میزنه و میره....

...

روی اون تابلو نوشته شده بود:

"بهار آمد...اما من آنرا نمیبینم!!!"....

...

...

بعد یه نیگا به شاگردام کردم...

 

...نم اشک توی چشماشون نشون داد درس اون روزو خوب خوب فهمیدن...

...

...

 

پ.ن.1. از دسته گلی که جلسه بعدش روی میزم بود...تعجب کردم...روی کارت نوشه بود:

 

To our sweet and mysterious professor

Who knows the exact meaning of Spring..

 

پ.ن.2. فرق نمیکنه که کجای دنیا باشی....

مهم اینه که هر جا باشی...حرفتو بفهمن آدما!

 

پ.ن.۳.خواننده عزیز!ودکا و سیگار به درد من نمیخوره....تلخ تر از این حرفام...اما مچکر از راهنماییت!

 

 

من خوبم...

توی لیوانای جدید چای و نسکافه میخورم...

با آدمای جدید معاشرت میکنم...

درس میخونم....درس میدم....

سخت شده فهمیدنم...اما همه رو خیلی آسون میفهمم دیگه!

خیلی وقتا نگران تو میشم....

غذاهای جدید میپزم...

روی روزهای تقویمم ضربدر قرمز میکشم تا روز موعود برسه...

میخندم...گریه میکنم....نگاه میکنم...سکوت میکنم...

پیر میشم...