وسط بحث داغ رژیم گرفتن و خریدن آبکینگ...ماشینو یهو جلو مانی نگه داشتم

و پریدم 2 کیلو شیرینی تر خریدم...و جلوی چشمای از حدقه درومده بقیه...

یه لیوان نسکافه داغ درست کردم و با نصف جعبه خوردم...

اینم از همون نشونه های حیاته...

من هنوز نفس میکشم....

خیلی مچکرم.

 

میدونی؟من فکر میکنم هر آدمی تخصص خاصی در خلقت داره...

بعضیا تخصص تو ضد حال زدن به بقیه دارن...

یه عده متخصص دو دره بازین...

یه تعداد دیگه متخصص دل سوزوندنن...

یا متخصص به تظاهر کردن به چیزین که نیستن...که تعداد اینا عجیب زیاده.

اما من فکر میکنم یه عده متخصصن در آفرینش روزای کثیف...روزای بدبختی...که بوی گندش تا آخر عمر بشر میمونه!!!

البته اشاره به شخص خاصی نمیکنم...

اما تو باور نکن!

...

...

 

امروز تو کتاب "دوشیزه پریما و شیطان" از کوئیلو داشتم میخوندم که داوینچی چهره عیسا و یهودا رو از صورت یه آدم تو فاصله سه سال کشیده؟؟؟

این یعنی هر آدم خوبی یه چهره شیطانی و بد داره.

...

...

بعدش رفتم جلوی آینه...خوب تو صورتم دقیق شدم...داشتم فکر میکردم چهره شیطانی من چه شکلی میتونه باشه!!!

...

...

وقتی به نتیجه ای نرسیدم از مامان بزرگه سوال کردم.

گفت: وقتایی که ساکتی...خیلی ساکتی...به اون دور دورا خیره میشی...بعد رنگ صورتت سرخ میشه...

و چشمات برق وحشتناکی میزنه...و ساعت ها صدای ضبط صوت اتاقت بلنده...فکر میکنم که دیگه خودت نیستی!

...

مچکرم.

 

 

خب دیگه چی؟

 تو که هیچ چیز نمی دونی... تو که آخرش قراره... و تو که آخرش می دونی... و تو که خودت گفتی... یعنی و تاکید کردی شاید...

یادت میاد؟

 چقدر جواب حرفهای تو رو بدم... چقدر بگم که کم می دونم... و اینکه چقدر بدون نشستن بلند شم... بدون گریه کردن اشک بریزم...

 و هی با خودم بگم اون چیزیو که نمی دونم کجاست کی برمی گردد...؟؟؟!!!