گفت "از او حدیث گوی"
گفتم "از که؟"
گفت " آنکه نامی ندارد و پاسخ است"
گفتم "چگونه؟"
گفت "در خود شو"

 

عجیب آدما دارن نا امیدم میکنن از خودشون...اما

بازم never mind

 

زنگ تلفن...
صدای آب و بارون...
بوی عطر توی اتاق...
....

می‌فهمم که تویی.