یادمه...


AX075229 - Woman Relaxing at Poolside


یه روزایی فقط به درد این میخورن که حرف بزنی...انگار یکی یه مته برداشته و به جون مغزت افتاده تا مبادا یه چیزیو از قلم بندازی... زبونم تازگیا داره با وا‍‍ژه هایی خو می کنه که گوشهام سالهاست برای نشنیدنشون خود رو حلق آویز سکوت کرده ان!!.

 

گوش کن،
صدایی که آغازگر یک رویاست،
ویران شدن دیوار انتظار من به تو خواهد گفت :
بگذار برود!

 

یادمه یه روزی عاشق شدم...یعنی اگه راستشو بخوای یه چند باری عاشق شدم تا حالا!...از اون عشقای بچه گونه گرفته تا...!!...اما یه بار عاشق عاشق شدم...هنوزم فکر می کنم اون روزا روزای قشنگی بودن برام...همیشه وقتی اینطوری برف میاد ناخوداگاه یادش میفتم..آخه من تو یه زمستون پر از برف عاشق شدم!!...آره! داشتم می گفتم...من یه روزی عاشق یه پسری شدم که وقتی می خواست برای اولین بار گونه هامو ببوسه....از هولش آب دهنش تو گلوش پرید!!!...راستش عاشق اون شدن یه کار اشتباه بود...اما گاهی با اینکه می دونیم یه کاری اشتباهه اما با دل و جون انجامش میدیم..حتی اگه تاوانش خیلی گرون باشه!!....روزای قشنگی بودن...اما آدما واسه هر کلمه ای یه تعریف خاصی واسه خودشون دارن..حتی دوست داشتن و عاشق بودن!!!...روزا گذشت و گذشت..حتی سال پشت سال اومد...من واون هر دو بزرگ شدیم...تا یه جایی که دیدیم انقده از هم دور شدیم که حتی اگه از هم بی خبر هم باشیم دیگه فرقی نمی کنه...دیگه واسه غصه هامون ناراحت نمی شدیم..دیگه فرقی نمیکرد من کجام...یا اون با کی میره!!تو دنیای بزرگا دیگه بیدار موندن تا دمدمای صبح و شعر خوندن...کتاب خوندن...حرف زدن...یه کم بچه گانه به نظر میرسید...یه روز که به خودم اومدم حالم از هر دومون بهم خورد...اما میخواستم به خودم ثابت کنم که دوسش دارم..شایدم می خواستم گناه خودمم گردن اون بندازم...که اگه همه چی خراب شده فقط و فقط تقصیر اونه!!!.پس خیلی آروم از زندگیش کنار رفتم...و خیلی آرومتر از زندگیم گذاشتمش کنار...گاهی هنوزم وقتی چشمامو میبندم یادش می افتم...اما نمی دونم چرا قلبم به جای شاد شدن درد میگیره و چشمام خیس میشه!!...گاهی برای داشتن یه آدم توی قلبت باید ازش بگذری!!!...ازش باید بگذری تا همیشه اونو تو قلبت زنده نگه داری!!...گاهی باید از دلتنگی دیدنش...شنیدن صداش...یا حتی عطر نفساش...اشک تو چشمات جمع شه...اما بدونی و مطمئن باشی که بودنش واسه تو همیشگیه و ابدی!!...حتی اگه اون تو رو واسه همیشه از دست داده باشه!!!..خیلی خودخواهانه س! میدونم!!...من همیشه عاشق خودخواهی بودم!!.اما میدونم اینم یکی از رسمای زندگیه!!!...ظاهرا ظالمانه و ناعادلانه س...اما یه منطقی داره که با گذر زمان قانعت میکنه....

الان میفهمم که وقتی یکی بهم میگه عاشقانه منو دوست داره...چه زجری رو تحمل میکنه!!!

 

اگر در میان شما عشق هست
فریادش زنید
وگر نیست، قاتلش را بیابید و دارش زنید..

 

امروز واسه خودم یه دو ساعتی توی یه کتابفروشی گشت زدم...آخه کلاسامون همه تعطیل شد!!!..راستش بازم کلی کتاب خریدم...پارسال یادمه که همه واسه 14 فوریه واسم کادو گرفته بودن اما من هیشکیو آدم حساب نکرده بودم!!!..آخه پارسال اصلا هیچی زندگیم مثه آدم نبود!!.اما امروز یه یاد خیلیا بودم...حتی اون دوست خوبم که تو این چند ماهه با تموم گند دماغی من باهام ساخته و بهم محبت میکنه!

 

صحبت از باران شد
بار دیگر
ذهن در کوچه لبهای تو ولگرد و پریشان شد
صحبت از باران شد
بار دیگر
یاد آن پیوند، ناب روح من جاری ز آب، پرسه در انبوه خواب
از تو تصویری است در باران قاب

 

امروز غروبی داداشی اولین کسی بود که کادو والینتاین منو داد...جدیدترین cd فرمان فتحعلیان به اضافه یه چیزای دیگه...اما این آلبوم یه دنیاییه!...مست و خرابت میکنه!!!

 

گاهی به باران حسودی می کنم
که بی پروا
با آغوش گونه هایت عشقبازی می کند...

 

باز یه چند روزی نیستم...شاید فردا آفتابی باشه!!!