موضوع خنده دار میدونی چیه؟؟؟
اینکه من خودم یه ملت رو ارشاد می کنم و بهشون راهکار میدم...
بعدش یه جوجه پیدا بشه بخواد منو نصیحت کنه و تازه راه کارم بهم پیشنهاد بده...!!!!
...
اشکالی نداره...
من میشنوم...عین همیشه...
اما مطمئن باش یه طرحی دارم که تا مدتها رو اعصاب خیلیها اسکی میره...
آفتاب بالانس میزنه...
خلاصه...
صبر کن تا ببینی!
اینکه میگن زنا سیماشون قاطیه...لطفا به کسی بر نخوره...
خودمم یه زنم...
اما امروز به معنای واقعی میخواستم فک یه زنو بیارم پایین...
اما باز یاد ژست مامانه افتادم که انگاری از زیر عینکش نیگام میکرد و میگفت:
"خانوم دکتر!مناسب شان و منزلتت رفتار کن..."
...
بعد یه نفس راحت کشیدم وبا یه لبخند گنده! به اون زنک کم عقل گفتم:
میدونین عزیزم!؟... من دستمالمو میندازم سطل آشغال...حالا اگه یکی برش داره...فقط به حماقش میخندم!!!
شما دستمال مصرف شده یه آدم دیگه رو مصرف میکنین؟؟...
...
خفه شد!
به همین سادگی.
عاقل شدم...
جدی میگم...
واقعا عاقل شدم...
انقدر عاقل که دیگه میدونم...
این دنیا
اصلا ارزش فکر کردن نداره...
یه دلشوره داشتم...
که اونم دیگه ندارم...
انقده عاقل شدم که فهمیدم
بدون هیچ دردسر و زحمت
تونستم یه نوکر و کلفت بی جیر و مواجب!!! واست استخدام کنم
که حالا که واقعا کار دارم و سرم شلوغه بهت خدمت کنن!
تازه،وای به حالشون که اگه کم و کاستی تو کارشون باشه!!!
...
هر آدمی واسه یه کار بدنیا میاد
یه عده واسه دستور دادن
یه عده واسه دستور شنیدن...و حمالی کردن...
...
خلایق هر چه لایق!
راستی ؟؟یادت باشه که میتونی
عجیبی دنیا رو...
با غریبی خودت بنویسی....
نتایج قشنگی میبینی.
مطمئن باش.
دیگه برم...خیلی کار دارم.
اما
تا یادم نرفته بهت بگم
به اندازه همون ستاره ای که تو آسمون واسم نشون کردی
دوستت دارم.
