از طعم بعضی از این نسکافه های فوری واقعا متنفرم...انگاری که شکر ندارن!
وقتی مجبور میشم صبحمو با این مدل نسکافه ها شروع کنم...عصبانیتم به این تلخی اضافه میشه...
بعد همه آدمای دور و برمو بسته های کافی میت میبینم و دلم میخواد سر همشونو ببرم و بریزم توی لیوان آب جوش.
نمیشه ولی...
من ترسوتر از این حرفام!!
به جاش لبخند میزنم و توی خیالم زار میزنم و همه شونو توی لیوان آب داغم حل میکنم.
همه چی طعم کسالت بار و گسی داره این روزا!!!
میدونی؟
داشتن عشق تو زندگی درست مثه بودن کش واسه شورته!...
...
بنابراین اگه عاشق نباشی...باید دودستی شورتتو بچسبی!!
پ.ن. خوش به حال بی خیالا...
خوش به حال گاو و الاغ و گوسفند و ....
خوش به حال تو!
میشه به تو فکر کرد و چیزی ننوشت؟...
همیشه نوشتن واسه من کار آسونی بوده...مگه وقتایی که تو میای وسط....و همیشه از تو نوشتن سخت ترین کارم بوده...
اونوقت من میشم عنصر دشوار زندگی...
اما مگه میشه عشق به تو باشه و...ازش و نوشت و...نشه تصویرش کرد؟؟؟...
میگما...
نکنه یه وقت گم بشی ؟...اونوقت من بمونم و تموم معادله های حل نشده؟؟...
غصه نخور...
من خوبم...
بعضیا معتقدن که باید همه آدما رو بخشید...حتی اوناییو که آدمو تا سر حد مرگ سرخورده و عاصی میکنن...
بعضیا معتقدن که آدم نباید هیشکیو ببخشه...حتی اگه به اندازه یه دنیا ازت معذرت خواهی کنن...باید
عین برج زهره مار بهشون زل بزنی و محلشون نذاری.
البته بین این دو تا فلسفه...دومی کیفش بیشتره...
فقط باید مواظب باشی که از قیافه اومدن کسل نشی و احساس یکنواختی بهت دست نده...چون بفهمی نفهمی واسه یه مدت طولانی برج زهره مار بودن یه کم سخته!
...
...
من آدم بخشنده ای نبودم و نیستم...واسه بعضی آدما به اندازه همه اقیانوسای دنیا رقیق و مهربونم...
اما توی زندگیم نتونستم 4 نفرو ببخشم...و مطمئنم که تا آخر عمرمم نمیتونم!
ناراحت من نباش...
هنوزم دلخوشی هایی دارم...
تو هستی...
عشق هست...
نسکافه های فوری...
کتابام...
و امید!
راستی؟
اشاره هار و کمی جدی بگیریم!!
میدونی؟ من فکر میکنم تنها موافق باد بودن ، حکایت از تهی بودن داره... و من هرگز تمایلی به این نداشتم که باد به سوی من باشه!! و عنصری موافق من .
باد تنها زیبائیش به این خاطره که پیامآوره .
اگه همه ره ها رو به سمت باد طی میکنی...مراقب باش که اگه باد رو ارزون نفروشی...هدیه ابر به تو بارونه...
و تو زلال میشی...و هم عقده های اشکهای نریخته ت میشکنه...
بذار سنگ دلت موم بشه و بستری برای باران آرامش.
...
باد رو ارزان نفروش....
"خدا باعث و بانیشو لعنت کنه..."
...
این جمله نغز این روزای مامان بزرگه ست!...خیلی تلاش کردم که بهش بفهمونم که دست از سر من یکی برداره...اما نشد!...آخرشم حرفشو زد و راهشو گرفت ورفت!!!
...
و این جمله نغز زمانی از دهن مبارکشون بیرون اومد که نمی دونم چه مرگیمون شد هوس کردیم با دختر خالهه بشینیمو آلبومای قدیمو با هم ورق بزنیم...
با اینکه با تلاش و بسیج همگانی کل فامیل...سعی بی نهایت شده که بسیاری از عکس ها و فیلمای یه شخص ملعون از صفحه روزگار پاک شه....اما خب!گاهی یه چیزایی هم مونده!...وهمین مورد همیشه این جمله نغز مامان بزرگه رو بدنبال داره!!!
... Any way
راستش وسطای عکس دیدن چشممون افتاد به خورشید خانوم!...آقای ج شوهر این خورشید خانوم بود.چرا بهش میگن آقای ج!...نمیدونم....اما این آقای ج آدم لزجی هست....مثلا توی کلمه لزج،ج مهم ترین حرفه!...حتی وقتی میگی لزج، تا مدتها حرف ج توی دهنت میمونه...ج ج ج ج
خورشید خانوم میره خونه خاله بزرگه رو تمیز میکنه...خیلی خوشگل و خوش بر و روئه...انقده با عشوه حرف میزنه که حتی دل منم میلرزه...خدا رحم کنه به مردا!!!همه مردای فامیل به اسم کوچیک صداش میزنن...حتی دائی کوچیکه اصرار کرد که بیاریمش خونه مامان بزرگه و حتی خونه ما رو تمیز کنه...توجیهش اینه که خورشید خانوم خیلی با سلیقه س!...اما من یکی زیر بار نرفتم!...همین زری خانوم خودمون خیلی هم خوبه...تازه دختر شاخ شمشاد عین خودم!...چشمم کور تمیز میکنم!!!
آقای ج واسه کار کردن خورشید خانوم شرط گذاشته بودکه نباید تا یه ساعتی بیشتر جایی بمونه...اگرم دیر میشد عین یه جغد لزج می اومد و منتظر میشد تا کارش تموم شه!!!
خلاصه!...یه روز این آقای ج به خورشید خانوم میگه که به زودی طلاقت میدم و مهریه تو تا قرون آخر پرداخت میکنم...هر چی هم مردای فامیل ما!!!! و ریش سفیدای فامیل خودشون میشینن نصیحتش میکنن، لام تا کام حرف نمیزنه که چه مرگیش شده نکبت!
آقای ج خورشید خانومو طلاق داد و فوری با پری خانوم ازدواج کرد!!!پری خانوم دوست جون جونی جاری خاله بزرگه ست...خورشید خانوم خونه اونم کار میکرده....تازه تا دیر وقتم میمونده...آقای ج هم می رفته عین جغد تو حیاط میشسته...آهان!!تا یادم نرفته پری خانوم یه بیوه پولداره که راست و دروغش سر 4 تا شوهرو خورده!...ای پری خانوم شیطون!!
الانم با شوهر تازه ش رفته شمال یه ویلا خریده و دارن عین آدمای متمدن پولدار با هم زندگی میکنن!!!
خورشید خانوم هنوزم چند جایی مشغوله و همه مردای فامیل اصرار دارن که بره خونه اونام کار کنه...زنای فامیلم اساس شاکین و روزی نیست که واسه اموات محترم پری خانوم چیزی نفرستن!!!
...
اینارو گفتم که یه وقت فکر نکنین توی خانواده ما هیجان وجود نداره!!!!

