تو را می بوسم
مثل قرآنی...
و با احترام
روی تاقچه می گذارم.
تمام جانم با توست...
حضرتت مرا نمی خواهند...
حسرتت با من خواهد بود!!!..

.....

.....

 

 در حالی که درست کردن پازلای چند هزار تیکه ای بزرگترین تفریح زندگی من هستن.. اما

 پازل زندگی اذیتم میکنه!!

 

42-17422912 - Cumulus Clouds

 

 

 

در اوجی معین از آسمان...دیگر ابری نیست....و اگر زندگیت ابریست...

به این دلیل است که روحت آنقدر که باید...بالا نرفته است...

...

...

پ.ن.مچکرم.

 

خب...خیلی وقته که نشده بیام اینجا...گاهی وقتا من حال داشتم که بنویسم...اما شرایط نذاشته

گاهی وقتام شرایط گذاشته...اما من دیگه حال نوشتن نداشتم....

Any way

...

معمولا توی خونه ما...یه روزایی من انقده گنده دماغ و هاپو میشم که هیشکی نه میتونه

نه دلش میخواد که دم پرم بیاد....

اون روزا دقیقا روزاییه که من اساس نوشتنم میاد...

 

میدونی؟درست وقتی که فکر می کنم
تو
منو
خسته کرده ی
چیز دردناکی توی جونم
منفجر میشه...
و من دوباره از نو...

آغاز می شم

 

تمرین بی خیالی میکنم...

خوبه...بدک نیست...تازه یه حسن بزرگ داره....موقع هایی که بی خیالی

تازه میفهمی خیلی چیزا و آدما ارزش جنگیدن ندارن...

این وروجک یه بازی play station داره که یه یارو مدام توش فریاد میزنه:

“Concentrate”

نصیحت جالبیه...دارم بهش عمل میکنم...

و مطمئنم جواب میده....

 

بعضی روزا...یه لیوان چایی داغ،یه سخنرانی درباره زندگی و مفهوم اون واسه یه نفر که نه خودت بفهمی چی بلغور کردی نه طرف فهمیده تو چی گفتی،یه هوای عالی...و یه دوست خوب که چهار کلام حرف درست و حسابی بشنوی ازش تو این روزگار که نصف بیشتر مردم نفهم تشریف دارن!!!!...واقعا میچسبه.

 

سکوت میکنم...

سکوت برای خودش التهابیه....

صبر میکنم

صبر میکنم

صبر....

امروز داشتم فکر میکردم خشایار راست میگه...هر کی میره دنبال پول گم و گور میشه!!!

...

واقعا سرم شلوغه...

اما یه چیزیو باید اعتراف کنم....

الان...حتی در اوج دیدن کابوسای وحشتناک...

از اون موقع ها خوشبخت ترم!

...

 


منوی اصلی

آرشیو

آخرین پست ها

جستجو

بازدید کنندگان