42-17178798 - Young Girl Looking Out

هزاران نفر دست به دعا برداشتند و از درگاه او طلب باران کردند...

غافل از اینکه دل خدا با کودکی بود که چکمه هایش سوراخ بود!

...

...

(پ.ن.حالم واقعا خرابه...و ...)

 

امروز بعد از ظهر تموم خاطراتمو به یه جای نامعلوم حواله کردم....

 

میدونی؟

خیلی وقت میشه که دیگه یه قهوه خور حرفه ای شده م...قهوه غلیظ و تیره بدون شکر...دیگه حتی اینجا یه مغازه ارمنی هم پیدا نمیشه که مامان ازش برام پروک و گاتا بخره که قهوه و نسکافه مو باهاشون بخورم....

هنوزم وقتی قهوه میخورم...مامان شاید به خاطر یمنش فنجونامونو برمیگردونه...اما خیلی وقته که هیشکی توشونو نیگا نمیکنه...از فوران عجیب سرنوشتم توی اون همه لکه باید بترسم...اما نمی ترسم...بذار بگن خرافاتیه...اما من عاشق اون انرژی هستم که توی اون فنجون کوچولو وول میخوره...انگار که داد میزنه که من ببینمش...از تسلطم توی همه اتفاقات گذشته و آینده لذت میبرم...و دلم واسه اونایی که این لذتو نمیفهمن واقعا میسوزه...

 

بهم میگه دیگه وقتشه هجرت کنی...

وقتی میگم هنوز آماده نیستم...هنوز میترسم...بهم میگه:

همه آدمای بزرگ هجرت کردن تا بزرگ بمونن...!

...

من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی...
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی...
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منی...
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی!!!

*بهم میگه: تو تلخی...درست عین مزه ودکا!!!

منم میخندم میگم: پس مطمئنم که هیچ وقت نمیتونی ترکم کنی!!!

 

*کی گفته افق تکرار میشه؟؟

کی گفته غروب تکراریه؟؟؟

 

 

 

*دکترا فکر میکنن...

اگزازپام دکمه خوابه...

لووکس دکمه استراحت...

آمانتادین دکمه بیداری...

دیکلوفنات دکمه خلاصی درد...

اما من فکر میکنم تو،دکمه دوست داشتنی...

دکترا میگن...این دکمه ها واسه بعضیا جنبه حیات داره...

اگه بعضی دکمه ها رو بلد نباشی،میمیری!!

...

منم دیگه باور کردم که بی تو میمیرم!

 

*اون روز تو جلسه دکتر بداخلاقه ازم پرسید اگه واسه چند دقیقه خدا میشدین چی کار میکردین؟؟

از اون روز داشتم فکر میکردم که اگه من خدا میشدم حتی واسه چند دقیقه...قطعا خدای عادلی نمیشدم!!!

مطمئنا از اون خداها میشدم که مدام واسه دوست و آشنا پارتی بازی درمیوورد...

البته توی این راستا مطمئنم میدادم پرونده چند تا آدم دیگه رو مهر باطل شد بزنن!!!

اما امروز به این نتیجه رسیدم فکر و قلب من به اندازه ای نیست که به درد همه آدمای دنیا بخوره....همین!

 

*گاهی وقتا از سلیقه خوبم تو خرید دچار خود شیفتگی میشم...

مثه الان که بوی ادکلنی که واسه تولدش گرفته بودم هنوز تو مشاممه!!!

...

...

راستی؟ واسه تولدش گرفته بودم؟؟؟

یادم نیست.

 

 

*اون وقتا واقعا دلم میخواست با یکی حرف بزنم...

اما از اونجایی که مطمئن بودم با هر کی حرف بزنم،یکی از عبارتهای:

"از اول معلوم بود!

ما که بهت گفته بودیم!!

بالاخره اینطوری میشد...خودتو ناراحت نکن!

قسمت این بوده عزیزم!!

کاش حرف گوش میکردی!!

شما اصلا بهم نمیخوریدین!

مطمئن باش اینطوری واسه هردوتون بهتره....و...."

تحویلم میداد...با هیشکی حرف نزدم....

الان فقط درباره ش با یه نفر حرف میزنم...و فکر میکنم بس باشه!

 

 

*بازم دلم لئونارد کوهن میخواد...و البته اون آهنگ کارول سماحه و مروان خوری!...

به اضافه یه قهوه پرشکر با پروک...بعدشم هزار دست رامی و یه دنیا غیبت پشت همه...

...

...

دروغ گفتم.

فقط دلتنگ مامانم هستم...

دیشب رفته بود رو منبر...

میگفت: از دو جور زن باید ترسید...یه دسته اونایی که خیلی حرف میزنن...یه دسته که سکوت میکنن و به آدم زل میزنن...

دختر خالهه که انگار بهش بر خورده باشه...یهو پرسید: واسه چی؟؟

گفت: زنایی که خیلی حرف میزنن یا خیلی ساکتن...میخوان احساساتشونو مخفی کنن...و این خطرناکه!!!

...

...

نمیدونم چرا یهو رو کرد بهم و گفت: تو هنوزم خطرناکی...چه اون موقع که یه ریز حرف میزدی...چه الان که فقط زل میزنی!!!!

 

 

خصوصی:

اگه قرار به دق دادن باشه...

یعنی تو بلدی و من بلد نیستم؟؟؟؟

 

 

دیگه داره موضوع مهمی میشه...

خیلی مهمتر از اونی که بخوام از کنارش سرسری رد بشم...

چی؟؟!

اینکه دارم مدام فرار میکنم.

 

امروز داشتم فکرمیکردم که آدما یه سری معادله ی بی جواب هستن...

پس اینکه بخوای فکر کنی یکیو میشناسی خوب...

یه دلخوشی بچه گانه ست!

 

دیشب داشتم میخوندم....

ضربه ای روی میز زدم لیوان تکان خورد اما نیفتاد.
به طور غیر ارادی گفت مراقب باش!
اصرار کردم لیوان را بشکن!
فکر کردم:لیوان را بشکن چون یک حرکت نمادین است. سعی کن بفهمی که من در درونم چیزهای بسیار مهم تری از لیوان را شکسته ام و از این خوشحالم. به نبرد درونی خودت نگاه کن و لیوان را بشکن
چون پدران ما به ما آموخته اند مراقب لیوان ها باشیم و مراقب بدن هامان. آموخته اند که عشق های کودکی غیر ممکن اند. که هیچ کس به سفری که نمی داند مقصدش کجاست نمی رود!!!
خواهش می کنم این لیوان را بشکن و ما را از تمام پیش داوری های لعنتی آزاد کن. از این نیاز به یافتن توضیحی برای هر چیزی از این اجبار که فقط باید کاری را بکنیم که دیگران تایید می کنند...
یک بار دیگر خواهش کردم :این لیوان را بشکن.
چشم هایش را در چشم هایم دوخت سپس آهسته دستش را روی رومیزی به طرف لیوان سراند با حرکتی سریع آن را روی زمین انداخت.

...

(کنار رود پیدرا نشستم و گریستم/پائولو کوئیلو)

 

...

...

 

میدونی؟

فکر میکنم قفلهایی توی زندگی هست که چاره ش کلید نیست...

فکر میکنم چاره شون قفلهای دیگه ایه که به قول مردم دیگه بازشدنی نیست...

Never mind

...

آن روزها.....

خوب یادم میاد اون وقتا.....

 

42-18052345 - Serious Young Woman

 

من:به نظرت من خیلی احمقم؟
اون:نه ولی بعضی وقت ها تو بعضی کارات موندم ولی بعد فکر کردم من که تو شرایط تو نیستم!!!

من:به نظر تو چیکار کنم؟
اون: نمی دونم عزیزم خودت باید تصمیم بگیری هرکاری که کمترین آسیب رو می رسونه انجام بده!!!!!

اون:خانوم کوچولو اگه برای چیزای کوچیک بجنگی خودت هم کوچیک می شی خودت رو بکش بالا تا هرجا که می تونی!!!

من:وقتی بین بودن و نبودنت فقط یه لحظه فاصله ست دیگه چی معنی پیدا می کنه؟
تنها چیزی که به زندگی ارزش می ده صداقته...نه فقط اینکه بگی به یکی دوسش داری!!!کاش تو با این موضوع موافق بودی!!!

اون:این چه حرفیه؟؟ من حاضرم به خاطر تو هرکاری بکنم!
من:جدی؟چه کاری مثلا؟
اون:هرکاری!!!مگه تا حالا بهت ثابت نشده؟؟؟
من:حوصله م خیلی سر رفته...آخر هفته بریم بیرون؟
اون:آخ نه عزیزم نمیشه...آخر این هفته مامانم گفته ممکنه از آسمون سنگ بباره... بعدم ممکنه مامانم بخواد دماغش رو پاک کنه اگه من نباشم که نمی تونه!!!

 بابام گفته ممکنه 80 تا همسایه اون ورتر بخواد واسه بچه اش آب نبات چوبی بخره ماشین لازم داشته باشه من باید بهش ماشین قرض بدم!!!

 بعدم حالا همه ی اینا حل شد من باید ببینم فلانی و بیساری یه وقت کاری نداشته باشن...تازه!خودمم اصلا وضعیت روحی خوبی ندارم!!!

 نمی شه عزیزم دیگه خواسته هات رو متعادل کنی؟؟؟

 تو از آدم خیلی انتظارها داری!!!یه کم خودخواهیاتو بذار کنار!!!
من:آهان، ببخشید!!!

...

...

...یادآوریش واسم الان دیگه خنده داره تا ناراحت کننده!


منوی اصلی

آرشیو

آخرین پست ها

جستجو

بازدید کنندگان