یادم نیست درست...
اما خوندم یه جا که تاریخ توی زندگی همه آدما تکرار میشه...
دفعه اول تراژدیه....دفعات بعد کمدی!
...
هر چند اون دیشب بهم گفت دفعات بعدی تراژدیش بیشتره...اما منم معتقدم
حق با نویسنده بود!
خیلی وقت بود که حس میکردم یه چیزی کمه...یه حس بد داشتم...انگاری
یه چیزی گم کرده بودم...سردرگم بودم...
شاید سخت باشه...اما اگه آدم بفهمه تو زندگی جایگاهش کجاست و قراره چه شکری بخوره...
بهتر از اینه که تو سراب باقی بمونه و تو زندگی فقط ازمرحله الاغی به خریت ترقی کنه!!!
یا یه چیزی یا کسیو باید کامل داشته باشی تو زندگی یا اصلا نداشته باشی.
...
دیگه سر در گم نیستم....اگه خیلیا هنوز تکلیفشون تو زندگی روشن نیست...
مال من دیگه روشنه.
دیگه نمیگم یکی یا چیزی هست اما کمه و ناقصه...
اگه باشه که هست و میمونه...
اگه نیست که نیست و افسوسی هم نداره!!
دیشب خواب رضا رو دیدم...چند سالی بود که خوابشو ندیده بودم....
تو خواب یه کیک شکلاتی بهم داد و گفت: این عین همون کیکیه که دوست داری و اون سال واسه تولدت خریده بودم!!!
اما من تو خواب کلی تعجب کرده بودم...چون اصلا یادم نمیومد که رضا واسه تولدم کیک شکلاتی خریده باشه...
سعی کردم کیک بخورم و لبخند بزنم...اما دهنم تکون نمیخورد!
صبح که از خواب بلند شدم تموم فکم درد میکرد...
و مزه یه کیک شکلاتی زیر دندونام بود.
اما اصلا احساس دلتنگی نداشتم!!!
یکی از شاگردام دیروز گفت: زمونه عوض شده...دخترا و پسرا تغییر کردن...
گفتم: چطور؟
گفت: پسرا up date شده اند و دخترا up grade !!!
...
مضحک بود...اما درست.
میدونی> این روزا....
دلم واسه یه چیزی تنگ شده که نمیدونم چیه!!!
کتابای عوضی میخونم...
از نگاه مشکوک شاگردای پسرم خوشم میاد...
از اینگه همکارام و دانشجوهام فکر میکنن من خوش اخلاق ترین!!!!!! آدم روی زمینم، کیف میکنم.
از اینکه مامانه فکر میکنه بزرگ شده م و گیرنده هام تقریبا همیشه روشنه، باد میکنم از خود شیفتگی!!
حتی از اینکه یک نفر!! بخواد فکر کنه من الان یه پشیمون شکست خورده غمگینم...خیالمم نیست!!...هر چی فکر میکنم میبینم داشتن نقش توی سناریوی زندگی یه نفر که 1000 تا بازیگر نقش اول مقابل داره...اصلا لطفی نداره!
فیلم زیاد میبینم...
فال حافظ گرفتم چند بار و به سلامتی خودم و خودش نسکافه انداختم بالا!!!
...
اگه فرض کنم که هر چیزی علامت یه چیزیه...این نشونه نسبتا خوبیه...
...
اما سرم عجیب درد میکنه!!!
اون دفعه نوشتم اینجا رو گرد و خاک گرفته...
اشتباه میکردم...
خودم حسابی گرد و خاک گرفته بودم!!!
اما الان خوبم.
اینجارو گرد و خاک برداشته...
منم که از گردگیری متنفر...
تکلیف چیه؟؟؟
پاییز رو دوست دارم...
شاید به اندازه موهای کله م اینجا گفتم که پاییز فصل منه...
همه اتفاقهای مهم زندگیم غیر از 3 تاش تو پاییز واسم افتاده...
توی پاییز شانس میارم...بر عکس بقیه آدما کمتر دلتنگ میشم تو پاییز...
میدونی؟ توی پاییز باید حواسمون بیشتر به درختا باشه...
باید حواسمون به اون درختایی باشه که نمی تونن برگ بریزن...!!!
همه چی خیلی ساده شروع میشه...
همه چی خیلی ساده تموم میشه...
به همین سادگی.

