الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بعضی روزا یه جوریه...دلت میخواد شاد باشه...اما نیست....میخوای راحت و بی دغدغه طی شه...اما نمیشه...بعضی روزا...یه ساعتهایی...مغزت روحتو نشونه میگیره....مجبورت میکنه بری بگردی دنبال یه گوشه خلوت...سرتو بذاری رو پاهات...خودتو مچاله کنی و آروم بری تو اون دور دورا...بعضی روزا دلت میخواد اصلا نیاد...اما نمیشه...دیگه عادت کردی...یعنی زمونه عادتت داده...که خیلی آدما و اتفاقارو باید از یاد ببری....تو هم سعی میکنی...دردت یواش یواش کهنه میشه...دنبال یه مرهم واسش میگردی...یه آدم دیگه...یه اتفاق دیگه...که جایگزین اون قبلی میشه...اما دل شکستت که مرهم نداره!!...به خودت میگی صبر کن...همه چی درست میشه...واسه اینکه یادت بره چقدر تنهایی...دور و برتو پر میکنی از مترسکهایی که نفس میکشن...باهات حرف میزنن...تو زندگیت دخالت میکنن...تو زندگیشون دخالت میکنی...اما باز یه روزایی هست که مغزت روحتو نشونه رفته....یهو تصمیم میگیری بری سفر...خیلی دور...اما انگار یه چیزی...یه تیکه ای از وجودت باهات نیست...با خودت کلنجار میری....سعی میکنی ذهنتو مشغول کنی که یه وقت شیطونی نکنه و بره اون دور دورا....اما تو اوج بی خیالیت....یه جمله...یه ترانه...یه عکس...یه جا...یه تیکه نوشته...پرتت میکنه به عمق خاطراتی که روزها و ماهها واسه فراموش کردنشون تلاش کردی...

بعضی روزا دلت یه جورایی باهات لج میکنه...شاید تو تلافی اون موقعی که به جای دوست دارم!...گفتی:ازت متنفرم...شاید به تلافی اینکه به جای جمله چقدر از شنیدن صدات خوشحالم...گفتی:تو واسه من مردی!...

اونوقت تو یه غروب سرد زمستونی...یه ترانه پرتت میکنه تو عمق اون لحظه های دور...هر چند اگه اون لحظه هاخالصانه نبودن...هر چند دروغ بودن.... هر چند اگه افسوس اون لحظه ها رو هیچ وقت با خودت یدک نکشیده باشی!!!!

بعضی روزا یه جوریه.... دلت واسه دلت عجیب میسوزه...