فرصتش شاید پیش نیاد
که با لبخندی بر لب
احوالتو بپرسم.
ممکنه نتونیم تو چشمای همدیگه نگاه کنیم،
حتی برای روزهای زیاد
انگاری نوبت نمیخواد به عاشقی برسه
کارهای «مهم» !!دنیا زیادترند...

من خوبم، تو خوبی،
....
همه خوب اند،
 سعی کن این صرف تهوع آمیز رو باور کنی!

این که اسمش «انتظار» نیست،
چون که با اومدنت به پایان نرسید.
این «سکوت» نیست،
که هنوزحرف‌های زیادی واسه گفتن وجود داره
 و مطمئنم که «غم» نیست،
چون سرخوش‌تر از این نبوده‌ام.....

پس واژه ها را باید شست!!!

پ.ن.کامنتتو خوندم.از دیدنت بعد این همه وقت خوشحال شدم.اما حس میکنم حرفات یه کم جنبه شعار داره!!!...به هر حال مچکرم.

*من عاشق این سه تا نقطه های بلاگم هستم...نمی دونم شاید این نقطه ها جای خالی خیلی از چیزا و ادماییه که خوشحالم دیگه تو زندگیم نیستن...شایدم یه پل برگشت واسه نوشتن اون چیزاییه که هنوز جرات نوشتنشونو ندارم...

دختر خالهه میگه یه آدم عاقل هر چیزیو تو بلاگش نمینویسه...

اما اگه نخوام دشمن شاد شم...تا حالا تو زندگیم انقده بی قید و رها و شاد نبودم!

 همین!

 

*مثلا Winamp داره می‌خونه.. مثلا یه Playlist از آهنگای Favم ساختم و مثلا Shuffle هم روشن کردم که به ترتیب نخونه و مثلا می‌خوام که سورپرایز شم و هر آهنگی که میاد، بعدش بگم، آخ جون این.
ولی نچ.
اینطور نیست.
همین که این
Track 03 تموم می‌شه، دوباره Play!
می‌دونی؟
حقیقت یه چیز دیگه‌س.
یکی خودشو با نماز گول می‌زنه، یکی با نذر و نیاز، یکی با سکس، یکی با وبلاگ، یکیم با
Shuffle....بگذریم...

برو ای عشق...

امروز دیرتر از همیشه از خواب بیدار شدم..سکوت...سکوت...و من عاشقانه سکوت رو میپرستم...داشتم فکر میکردم شاید تا حالا بهترین از این نبوده...نه برای من...نه برای تو...خوبه که بعضی وقتا نیستی...خوبه که گاهی خودم باشم...

رفتم جلو آینه...آروم به صورت توی آینه دست کشیدم...که چقدر صورت توی آینه رو دوست دارم....آره!خودمم میدونم خیلی خود خواهم...کاملا میدونم این روزا عوضی تر از همه آدما هستم....و چه احساس قشنگیه که دیگه مجبور نیستم هر روز صبح در کمد لباسامو باز کنمو یه نقاب واسه اون روز انتخاب کنم...

من بی نقاب... صورت نقاشی نشده و ساده ایه که تو چشماش یه دنیا حرفه...اما دیگه نه برای هر کس و ناکس!!..فقط خودم...نگو که تو سینه این صورت نقاشی نشده دلی نیست...هست...اما یه دل قفل شده ست که باز کردنش صبوری زیاد میخواد...

بعدش رفتم تو فنجون تازه م نسکافه درست کردم...و به خودم قول دادم که به تو فکر کنم...من یه آدم عوضی هستم که هنوز میفهمم خوبیهای دیگرون رو...و هنوز یاد نگرفتم که بدیهارو تلافی نکنم....درسته چندین سال پیش با خانواده ای زندگی میکردم که به من خیلی چیزها یاد دادند....خشم.عصیان.نفرت.خیانت.نامردی.معامله و دروغ ....اما الان دوساله که هر روز دارم بیشتر تمرین میکنم برای بهتر بودن و بهتر زندگی کردن....و این نهایت بدشانسی توئه که از یه آدم عوضی که داره تلاش میکنه بهتر باشه توقع بهترین بودن رو میکنی!!!

خودت میدونی که باید کارای تزمو انجام بدم...پس ببخش که بیشتر از خوردن یه فنجون نسکافه نمی تونم بهت فکر کنم...

چندی پیش...آسمانم را...ابرهای سیاه پوشاندند....ابرهایی که بوی غم دارند....ابرهایی که سالها می مانند....دست سنگین تیره ای درمن....بذر تلخی به رنگ شب پاشید....هرچه گل بود...هر چه چلچله بود....از دل بی بهانه ام دزدید....دیگر اینجا کسی نیست که من....با نگاهی به عشق فکر کنم....نه بهاری....نه آسمانی تا....گاه گاهی به عشق فکر کنم.....

خسته ام...خسته ام ....رهایم کن....مهربان!...دست از سرم بردار....دردهایم بس است...باورکن....برو ای عشق!....راحتم بگذار....

این بیابان خشک و یخزده را....ای همیشه بهار!دگر باغ نخوان...شاید دوستت دارم....اما برو و پشت این حصار نمان....

 

 

دیروز یکی از علما بهم گفت:

وقتی یه رابطه خراب میشه...و مثلا طرفین فکر میکردن عاشق هم هستن.... معمولا مردها یه سال طول میکشه تا فراموش کنن...و خانوما دوسال!!!

داشتم فکر میکردم یا اون الکی جزء علما درومده یا من غیر عادیم!!

مال من ۲ ماهم طول نکشید!!!

*آدمی که فکر نمی‌کنه، شک هم نمی کنه....

پس احمق جون!یه کم بیشتر فکر کن!...

هوم؟؟؟

 

*یادته چقدر مطمئن بودم؟
چقـــــــــــدر خر بودم.
همون موقع‌هارو می‌گم که دنیا سیاه‌‌‌سفید بود.

 

باور میکنی؟...خودمم باورم نمیشه....آخه آدمم انقده تهی میشه؟؟

من از خودمم خالی شدم!!!

به همین سادگی.

فرهنگ لغات وبلاگی :

وبلاگ :
محیطی شبیه کاغذ پاره که در آن روان پریشانی بنام وبلاگر به جفنگ پردازی
می پردازند ، عده ای در زمینه جفنگیات خبری فعالیت می کنند و عده ای دیگر به
نوشتن نامه های عاشقانه تا دستور پخت قورمه سبزی ! در این کاغذ پاره های
الکترونیکی از مقالات علمی تا مقالات غیر علمی ! از نوشته های دینی تا
نوشته های سکسی می توان یافت ، مثال مشابه آن در خارج از دنیای وب ،بازار
سداسمال در اطراف مولوی می باشد که از جون آدمیزاد تا شیرمرغ در آن وجود
دارد.

وبلاگر :
کیبورد بدست مزدوری که به سه گروه خودی ، غیر خودی و نخودی تقسیم می شود،
گروه خودی برادرهایی که بیشتر در پرشین بلاگ فعالیت می کنند، برادران
همیشه ارزشی ، همیشه در صحنه ، مسئولین کوباندن مشت محکم الکترونیکی بر
دهان آمریکا در وب ! اما گروه غیر خودی ، این غرب زدگان ! این چمدان پر
از دلار بدست ها ! این امران به منکر ! از قبیل حاج محسن توت فرنگی ! تا
سیاسیون نویسان وبلاگستان ! و اما گروه نخودی ! مشتی عاشق یا مشتی مجنون
که خاطرات روزانه ، نامه های عاشقانه ، خبرهای علمی هنری ورزشی تا
نوشته های طنز بخش گسترده نوشته هایشان را تشکیل می دهد.

وبلاگستان :
دهاتی از زیر شاخه های دهکده جهانی اینترنت که نه کدخدا دارد ! نه پاسبون
این دهات دور افتاده در دهکده جهانی سرعت وحشتناکی در گسترش پیدا کرده
است ! بطور که این روزها وبلاگهای چند طبقه - چند کاربری - به شدت رشد
کرده و متاسفانه شهرداری وبلاگستان به طور حساب نشده مجوز ساخت به این
وبلاگرهای بساز بفروش می دهد !

وبلاگ معمار ساز :
نوعی وبلاگ که قالب آن رو بیسوادانی که هیچی از کامپیوتر سر در نمی آوردند
می سازند ! بیشتر وبلاگ ها دنیای وبلاگستان معمارساز هستند ! و در طی یک
زلزله مثل زلزله گذاشتن یک نظر سنجی دچار تخریب می شوند ! و ترک هایی بنام Error
سرتاپای وبلاگ را فرا می گیرد !

وبلاگ مهندسی ساز :
نوعی کمیاب از وبلاگ که توسط بزرگ مردان سرزمین وبلاگستان ساخته می شود !
بعضی از این وبلاگ سازان بطور تجربی با خوردن خاک وبلاگ موفق به کسب
گواهینامه نظام مهندسی وبلاگاسیون شدند و بعضی دگر با گذراندن دوره های
اچ تی ام ال و ایکس ام ال تا اچ آی وی !!!

وبلاگ پیش ساخته :
عده ای از مردمان خیر که در راه خدا خیرات می کنند که اجرشان با سید الشهدا
باشد ، اقدام به ساخت قالب هایی آماده برای دوست داران وبلاگستان کرده اند.
خداوند به آنها ویزیتور زیاد عنایت بفرماید !

نظر خواهی :
محیطی برای زورکی چپاندن لوگوی خود در وبلاگی دیگر ! محیطی برای نوشتن
نامه به مشتی غضنفر،یکی دیگر از خوانندگان وبلاگ ! محیطی برای مزه ریختن
محیطی برای زدن مخ وبلاگرهای مونث ! خلاصه محیطی که در آن هر چیزی نوشته
می شود جز نظر درباره نوشته !

آمارگیر وبلاگ :
آمارگیر وسیله ای که توسط فرنگیان ساخته شده و ما بطور فله ای وارد دهات
وبلاگستان کرده ایم ! وسیله که با آن به تعداد الافینی که در روز به وبلاگ
شما مراجعه کردند پی می برید و می فهمید که چقدر آدم بیکار وجود دارد!
در بعضی از انواع که موتورهای آنها انژکتوری هست امکاناتی وجود دارد
که با آن می توان فهمید که چه کسانی از کجاها به وبلاگ شما سر زده اند !
به کمک این امکانات افراد بامرامی را پیدا می کنید که در وبلاگشان لوگو
جنگولی شما را قرار داده اند.

آرشیو وبلاگ :
انباری وبلاگ شما می باشد ! که نوشته شما در آنجا خاک خواهد خورد !

قرار وبلاگی :
انواع مختلفی دارد ! از قرار در یک کافی شاپ یا یک سینما ! تا یک قرار
مذهبی مثلا سفر به جمکران یا مشهد مقدس ! که هر کدام از این قرارها
مخاطبین خاص خودش رو دعوت می کنند ! در قرارهای مذهبی ! برادران خودی !
در قرارهای کافی شاپ و سینما غیرخودی ها و نخودی ها شرکت می کنند !
کلا در کلیه انواع این قرار چه زیارت باشد و چه سیاحت ! امری که به وضوح
به چشم می خورد پدیده ای است بنام مخینگ !

وبلاگهای در حال انقراض :
وبلاگهایی که وبلاگر آنها در حال انقراض است یا ویزتورهای آن ! دلایل مهم
انقراض این وبلاگها: فوت وبلاگر ! یا مواجه شدن وبلاگر با سدی بنام کنکور!
یا شکست عشقی یک وبلاگر می باشد ! خستگی وبلاگر از دنیای وبلاگستان ! البته
دلایل دیگری هم دارد که من خودم نیز نمی دانم !

معتاد به وبلاگ :
معتاد الکترونیکی ! معتاد مدرن ! معتاد قرن بیست و یکمی ! این معتاد
ابتدا در دوران نوجوانی معتاد به چت روم بوده ! اما با سنگین تر شدن خلاف
پا به عرصه انجمن های وب و گروپ های یاهو گذاشت ! اما به علت گرانی تریاک
او به هروئین وبلاگ این بلای خانمان سوز ! معتاد شد !

بچه معروف وبلاگی :
خاک وب خورده های وبلاگستان ! حسین درخشان ، سینا مطلبی ، عمو حمید ، حاج
محسن ، پرستو زن نوشت ! انواع احسان ! کافیست شما فقط نامتان احسان باشد
تا معروف بشوید !

وبلاگ گمنام :
وبلاگی که تنها خواننده اش وبلاگر آن است ! وبلاگی غریبه ! تنها ! بی کس !
بدون لینک ! همچو تنها پرستو شهر در زمستان ! آه چشمام پر از اشک شد !
بیشتر وبلاگ های گمنام وبلاگ هایی هستند که وبلاگر آنها مذکر می باشد !
چون تا امروز وبلاگی که وبلاگر آن مونث باشد و کم ویزیتور باشد مشاهد نکرده ام!!!

*مرسی از مازیار که اینو واسم فرستاد....با اینکه پشه لگدم زده و مریضم و حوصله ندارم...

اما کلی خندیدم! مچکرم.

دیدی وقتی فکر رفتن به سرت میزنه، دیگه نمیتونی حتی «موندن» رو تحمل کنی؟ دیدی دیگه نمی‌تونی هیچ چهاردیواری، حتی چهاردیواری وبلاگت رو حتی اگر نشناسنت، تحمل کنی؟
یه چیزی زیر پوستت هی وول می‌خوره. دیدی اونوقت سرتو میگیری بالا و خیلی بی‌تفاوت تو خیابون راه میری؟
هیچ دلیلی نیست.
هیچ.

فقط اومدم بگم:

این روزای لعنتی چرا تموم نمیشن.؟؟؟...معلقم ...اساس!!!...

کاش خدا زودتر از مرخصی برگرده...کارش دارم.

 

اون وقتا که بچه بودم و بابام عین پر کاه رو دستاش بلندم میکرد

فکر میکردم هر کی عین بابا خسرو ورزشکار

باشه یه مَرده!

اما بعدها دیدم خیلیها مرد هستن، که نه عین بابای من قد بلند و هیکلی هستن...

نه ورزشکارن...

اما...

توی رویاهای بچگی من... مرد یعنی هرکول، یعنی رستم، یعنی پهلوون،

 یعنی سبیل چخماقی،اما الان خیلیارو میشناسم که این شکلی نیستن

اما... مَردن!!!

مرد یعنی غیرت، یعنی ابهت، یعنی عظمت، مرد یعنی مردونگی!

قدیمیها راست می گفتن مرد که گریه نمی کنه، چرا! مردها هم گریه می کنن، اما...

شیر هیچوقت توی روز ناله نمی کنه،

شیری که توی روز، جلوی چشم همه حیوونها گریه کنه که دیگه شیر نیست، شغاله!

 شیرها فقط شبها گریه می کنن، توی خلوت، توی تنهایی!

میدونی مرد بودن مرد، به گریه نکردنش هم نیست،

 درسته که میگن دیدن اشک مرد طاقت میخواد، آره میخواد!

اما مردونگی مرد با اشک ریختنش نمی ریزه....

مردونگی مرد، به بی غیرتیشه که میریزه، به بی عظمتیش، به بی معرفتیش.

مردی که دروغ بگه که مرد نیست،

مردی که درد رو حس نکنه...مرد نیست،

مردی که به تو نگاه کنه اما فکرش بره دنبال هزار نفر دیگه که مرد نیست،

 مردی که اراده نداشته باشه که مرد نیست.

مردی که به اسم مرد بودنش فکر میکنه میتونه هر زنی رو

به لجن بکشه و له کنه که مرد نیست.

مردی که هوار بزنه مرده اما سر بزنگاه بره پشت چادر مادرش قایم شه...که مرد نیست.

مرد اگه ابهت نداشته باشه که مرد نیست، مردونگی مرد به ابهتشه،

 نه به بازوهای پهن و سینه های فراخ.

 چقدر این روزها مرد کم شده،

مرد اونیه که وقتی یه حرفی رو میزنه، عین مرد، پای حرفش وایسه.

اصلا میدونی چیه؟

من میگم مرد یعنی راستی! یعنی مرام! یعنی اند معرفت!

حالا میخواد اون مرده، شکل زن باشه، باشه، مرد یعنی اراده!

مرد یعنی مردونگی!

اصلا آقا! مرد باید مرد باشه!


   1      2    >>

منوی اصلی

آرشیو

آخرین پست ها

جستجو

بازدید کنندگان