خوب یا بد، درست یا غلط،
هیچ وقت نتونستم کیفییت رو فدای کمییت کنم....
بی تو هم ایضآ بهکذا...!!!
از تو تا آفتاب....از تو تا ستاره...از تو تا آسمان....
از تو تا رویش....از تو تا بی نهایت...از تو تا سرسبزی....
از تو تا شانه های بی قرار من....از تو تا دل روشن سپیده....
از تو تا امید فردا....از تو تا بهار....از تو تا نسیم...
تا شبنم....
از تو تا شکوفه....از تو تا دیدار روشن فردا...از تو تا هر روز....
از تو تا بهشت...از تو تا عشق...از تو تا سوگند....
از تو تا محبت....از تو تا اشک٬عاطفه...
از تو تا اینهمه بی قراری....از تو تا چشم انتظاری....
از تو تا نگاه ابری پنجره...
از تو تا موج....تا دریا...تا اوج...آری از تو تا آسمان...
از تو تا پرواز...از تو تا آینه...از تو تا کوچ....
از تو تا حضور روشن شقایق....از تو تا وصل....
از تو تا سجده....از تو تا خدا....از تو تا گریه...تا اشک.
آری از تو اینهمه می بارم...آری از آسمان...
از تو تا آسمان....از تو تا ابدیت...
تا ابدیت با تو ٬بی گمان زیباست....
با تو تا ابدیت زیباست!
این متن مال آرشیو دو سال پیشمه...
اما یکی نبود بهم بگه:برو کشکتو بساب!!
امروز خودم به خودم گفتم.
مچکرم
*میدونی؟زمانی یکی رو از دست میدی...
که مطمئن میشی دوستت داره و فکر میکنی واسه
همیشه همیشه کنارت میمونه....!!!
این بزرگترین اشتباهیه که ممکنه تو زندگیت سر بزنه.
اینم شاگردی کردم که یاد گرفتم!!
*امروز یه کم خودشیفتگیم زده بالا...
آخه نمردمو یکیم پیدا شد واسه اسم من آهنگ خوند!!!
*امشب از پنجره سالن داشتم به آسمون نگاه میکردم....
ماه چقد قشنگه...
گاهی اوقات حس میکنی انقده بهت نزدیکه که اگه دست دراز کنی میگیریش...
گاهی وقتا انقده دور که یه بغض ناجور تو گلوت میندازه....
گاهی میتونی صورت اونی که دوسش داری توش ببینی....
بعضی وقتام هر چی سعی میکنی...تو آسمون سیاه گم شده...و نیست!!!
میدونی؟
آرزوهای من عین ماه میمونن!!!
*راستی؟نظرامو واسه خودم نگه داشتم ...این به اون معنی نیست که تایید نشد...
مچکرم.
گاهی وقتی میشینم درست و حسابی فکر میکنم میبینم تو زندگیم کلی حماقت کرده ام
و بازم اگه پاش بیفته حماقت می کنم....!!!
گاهی وقتام حتی میشینمو تموم حماقتای زندگیمو درجه بندی می کنم...
اما به دلت صابون نزن...نمیشه نشست و یه پاک کن گرفت تو دستو دونه دونه حماقتارو پاک کرد....!!!!
من از یادآوری خیلی از اون حماقتا خنده م میگیره...بعضی وقتام از دست خودم کلی عصبانی میشم...
تازه!وای به اون حماقتایی که وادارم میکنه آبغوره هم بگیرم!!!
اما اعتراف میکنم...
خیلیارو کنار میذارم...خیلی وقتام شده که کنار گذاشته میشم،
خیلی از اونایی که رفتن برمیگردن...وخیلی از نیومده هایی که میان.
دور میزنم، میچرخم، فرار میکنم، بر میگردم، پشیمون میشم،
به زمین و زمون دری وری میگم...
تهمت میزنم، دروغ میگم،
شیشه میشکنم...میزنه به سرم میشینم visual basicنصب میکنم
بعدش یهو بغض میکنم.
میشینم به حرفای بقیه گوش میدم...اونوقت سرگیجه میگیرم،داغ میشم...
گاهیم میخندم، دیوونهوار میخندم.
بعد دور میشم، خیلی دور....میگن شادی بدفرم عاشق شده،خب! به من چه؟
تنهایی واسه خودم میتازم...اگه عشقم بکشه جواب نمیدم،تازه!! تهدید هم میکنم.
کلیدامو جا میذارم...
حالا که هوا سرد شده،زیاد قهوه میخورم، فال تو فنجونمو مسخره میکنم....
همه ش ازم میپرسن: درست کِی تموم میشه؟...اما من تازه حماقتم گل کرده...کلی کار دارم.
داره بارون میاد ...میرم عروسی دختر داییه...قلبم تند میزنه...بازم سکوت میکنم.
میرم تو خیابون...فکر میکنم تا حالا چند تا حماقت کرده ام؟؟؟؟
میبینم...همه دارن حماقت میکنن....مثلا همه هر روز روزی هزار بار دارن عاشق میشن!!
منم حماقت کردم...نه یه بار...نه دوبار...منم زیاد عاشق!!!! شدم...
گاهی ازشون فرار کردم...گاهی باهاشون جنگیدم...
گاهی از صفحه زندگیم گذاشتمشون کنار...
اما هیچ وقت نتونستم پاکشون کنم....any way
نمیدونم کدوم بهتره؟؟؟
اینکه آدم احمق شجاع باشه...یا
شجاع احمق!!!!
NEVER MIND
*به حد مرگ خسته ام،
و این تازه ابتدای زندگی است!
...
*در رو ببند....
میخوام سکوت کنم،
البته نه از اون سکوتایی که پشت بندش معجزه اتفاق بیفته...
نه!
میخواهم اونقدر سکوت کنم که بری و بری و بری تا به جایی برسی که دیگه نبینمت،
که هیچکس نبیندت.
میخوام اونقدر سکوت کنم که سردردهام تموم شن و دیگه هذیون نگم.
خیلی طول نمیکشه؛
تا تو بری و برنگردی، همه چیز درست میشه...
راست میگفتن: تو از ما نبودی!!!.
و صد البته، به درک!
وقتی شش ساله بودم!دندون شیریم افتاد....
به دستور مامان بزرگ،پیچیدمش لای یه دستمال و بدو بدو از پله های پشت بوم بالا رفتم و به وسعت خیابون پرتابش کردم....
بعد رو به کلاغ تو آسمون فریاد کشیدم:"آهای کلاغه!اینو ببر!جاش یه دندون نو برام بیار"
...
وقتی تو جدا شدی...مامان بزرگم پیشم نبود....اما من درسمو خوب بلد بودم...
لای بقچه خاطرات پیچیدمت...از پله های عقل بالا رفتم...به وسعت حقیقت پرتابت کردم...بعد رو به خدای توی دلم فریاد کشیدم:"آهای خداهه!اینو ببر،جاش یه عشق نو برام بیار!!"
موندن و سوختن و ساختن....
همه یادگار عشقه.
انتقام از تو گرفتن...کار من نیست
کار عشقه!!!
*حق داری اگه فکر کنی آدمِ مزخرفی هستم....
کاملاً حق داری اگه فکر کنی من بدجوری عوض شدم...!!
حتی اگه بگی من یه دروغگوی عوضی هستم،
بازم میگم حق داری.
اما اینا هیچکدوم به این معنی نیست که من نمیتونم خوب باشم... !!!
*همیشه وقتایی گند میزنم که یادم میره اون چیزایی که بلد نیستم
خیلی بیشتر از اوناییه که می دونم!!!
*دیشب حسودیم شد...
به تو،
که منتظر بودی تا فقط اونو ببینی؛
و به اون،
که آدمی مثه تو منتظرش وایساده بود....!!
*چند سال پیش یکی صفحه اول کتابی، برام نوشت:
تنها راه نجات عشق به فرداست!
اما فکر کنم نمی دونست اگه فردا هرگز نیاد چی میشه؟
اگه امروز رو گذروندی به عشق فردایی که هرگز نخواهد اومد، اونوقت چی؟؟!!!!
Never mind
